نمیدونم واقعن این آدم حافظهی اینهمه قوی داشته؟ واقعن زندگیِ خودش رو نوشته؟ یا همینجوری نشسته فکر کرده که مثلن یه بچهیی اگه دلش بخواد مادرش بوسش کنه اینهمه رنج میبره. از پلههایی که از مادرش دورش میکنن، متنفر میشه، اینهمه ذهنش درگیر میشه و یادش میمونه، تا یه روزی، بیاد بنویسه چیزی که در بچهگی تجربهش کرده.
شایدم، تخیل کرده. ولی بینظیر جزئیات داره. چیزی که من عاشقشم.
شایدم، تخیل کرده. ولی بینظیر جزئیات داره. چیزی که من عاشقشم.
No comments:
Post a Comment